سفارش تبلیغ
صبا
رشک بردن زن کفران است و رشک بردن مرد ایمان . [نهج البلاغه]

زندگی تنها

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

 

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.

 

مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.

 

زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.

 

مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.

 

زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.

 

مرد جوان: منو محکم بگیر.

 

زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.

 

مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.

 

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.




میثم ::: دوشنبه 85/8/8::: ساعت 5:37 عصر

 
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 0


بازدید دیروز: 1


کل بازدید :2590
 
 >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<
میثم
از طرفدارهای خفن چلسی و عاشق مسافرت و گردشگری. مهربان و دوستار زیبایی.رنگ ابی رو دوست دارم . وهمچنین غرور رو خیلی دوست دارم به شرطی که چیزی داشته باشم که بهش غرور بورزم
 
 
>>اشتراک در خبرنامه<<
 
 
>>طراح قالب<<